جعفر شهرى باف
23
طهران قديم ( فارسى )
را پرداخت بكند . « 30 » نوع دوم اين مداخل و غارتگرى وقتى انجام مىگرفت كه كار دروازه رواج داشت و كمتر فرصت وقتكشى بود و بايد معامله دربست يعنى با نظر و توافق طرفين و بسرعت انجام مىگرفت و نرخها يك لا به چند لا ترقى مىكرد كه اگر مسافر و صاحب بار مطيع و سر به راه بود و كم و زيادى كرده تحصيل رضايت مىنمود كه فبها ، خودش آزاد و مالش بدون تفتيش و جستجو مرخص مىگرديد و هر آينه بر خلاف اين عمل مىكرد و آرى و نه و چون و چرا و لجاجت و تمرد مينمود چوبهايى بود كه به بهانه تفتيش به بارهايش مىزدند و سيخهاى آهنى نوك تيزى كه بجستجوى ترياك به داخل بستهها و عدلهايش اگر چه پارچههاى قيمتى و بالاتر از آن هم بود فرو برده ، هستى و سرمايهاش نابود ميكردند كه گويا مثل معروف « اگر يكى ديگر بزنى هيچ » « 31 » از همين احوال مىباشد . خندق خندقهايى كه از آنها بحث مىشود مربوط بدوران ناصر الدينشاه است و خندقهايى كه پيش از آن در عهد صفويه كنده شده بود مساحت بمراتب كمترى را در حصار خود داشته بود . وسعت شهر در داخل خندقهاى گذشته در حدود هفت كيلومتر مربع بوده در حالى كه خندقهاى ناصرى بيش از بيست كيلومتر را در برمىگرفت و اگر در ابتدا با وضع بسامانى حفر شده از آنها مواظبت به عمل مىآمد در اين زمان از حالت
--> ( 30 ) . كنايه از ضرب المثلى است كه ميگويند متهمى را بجرمى به نزد حاكمى برده و حاكم حكم مىكند يا فلان مقدار پياز و يا فلان تعداد چوب بخورد يا فلان مبلغ پول بپردازد كه متهم مقدارى از پيازها و مقدارى چوب را خورد و چون هر دو را از توانايى خود خارج ميبيند متقبل پرداخت پول مىشود . ( 31 ) . كسى بار شيشهاى حمل ميكرده كه يكى با چوبى بر آن نواخته ميگويد بارت چه مىباشد ؟ و طرف جواب ميدهد يكى ديگر بزنى هيچ ! ( ز دستت خاطرى پر پيچ دارم - * زنى گر چوب ديگر هيچ دارم ) .